پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : شكل گيري تصوف در تركيه
یکشنبه، 16 دی 1397 - 13:12 کد خبر:30176
احمد ياشار اوجاك


نگاهي به شكل گيري تصوف در تركيه ي سده هاي ميانه و تاثيرات ايران
(قرنهاي ۱۳ تا ۱۵ ميلادي)

بي ترديد از قرن يازدهم ميلادي زماني كه ترك ها شروع به استقرار در آناتولي كردند و مقدمات ايجاد تركيه امروز فراهم گرديد، ايران يكي از همسايه هاي مرزي تركيه و شايد مهمترين همسايه تركيه بوده است كه ترك ها با آن ارتباطات سياسي اجتماعي و به ويژه فرهنگي داشته‌اند. ارتباطات دو كشور در زمان عثماني ، از اوايل قرن شانزدهم تا اواسط قرن هفدهم گاه به درگيري‌هاي خونين تبديل شده است ، اما با اين حال روابط ديني ميان آنها يا به عبارت درست تر در تاثيرپذيري هاي ديني شان ، هيچگاه از بين نرفته است.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) در اصل ، روابط تاريخي ترك ها و ايرانيان ، به پيش از مهاجرت ترك‌ها به آناطولي ، يعني وقتي كه آنان هنوز در آسياي ميانه ساكن بودند ، بازمي‌گردد. آغاز اين ارتباط به دوره هاي قبل از ظهور اسلام مربوط مي شود. برخي از گروه‌هاي ترك ساكن در آسياي ميانه در زمان و مكان هاي متفاوت و در نتيجه داد و ستد هايي كه در حوزه جاده ابريشم صورت مي‌گرفت ، به سلك پيروان زرتشت ، مزدا ، ماني ، و مزدك در آمدند و چند قرن با اعتقاد و باور به اين اديان زيستند؛ آنها حتي بعد از مسلمان شدن نيز تحت تاثير اديان مذكور بوده اند. منابع عربي و فارسي كه درباره تاريخ و جغرافيا نوشته شده‌اند ، در اين خصوص داراي اطلاعات با اهميتي مي‌باشند.

ترديدي وجود ندارد كه ارتباطات فرهنگي دو كشور در دوره اسلامي افزايش يافته و توسط جريان‌هاي هنري ، ادبي و خصوصا ديني مذهبي در عرصه تصوف و عرفان دو چندان شده است. روابط ديني به ويژه با مهاجرت نخبگان ايراني به آناتولي كه در فاصله زماني سده هاي ۱۳ و ۱۴ به دلايل گوناگون صورت مي‌گرفت ، گسترش يافت.

بايد بر اين نكته تأكيد كرد كه ترك‌ها زماني كه هنوز در آسياي ميانه زندگي مي‌كردند آموزه هاي اسلامي را بيش از اعراب ، از تجار و صوفيان ايراني فرا گرفتند. به نظر ما اين نكته به لحاظ برداشت هاي اسلامي ترك ها در دوره‌اي ، بسيار با اهميت است. يكي از شواهد اين امر وجود كلمات فارسي مشخصي در تركيه امروز است؛ واژه هاي ديني مانند پيغمبر (به جاي الرسول و يا نبي در عربي)، نماز (به جاي الصلاة در عربي)، آبدست (به جاي وضو كه عربي است)، اوروج (كه از روزه فارسي اقتباس شده و به جاي الصوم عربي به كار ميرود)، و فرشته (به جاي الملك در عربي).  بر اساس سند تاريخي و مكتوب تذكره ساتوك بوغراخان كه احتمالاً در قرن يازدهم نوشته شده و متني حماسي و منقبت گونه است، ترك‌ها اسلام را به واسطه ايراني‌ها پذيرفته‌اند. متن مذكور نشان مي‌دهد كه ساتوك بوغراخان حكمران قره خاني توسط سامانيان كه خانداني ايراني بودند ، مسلمان شده است.

تاثير ايران بر قبايل ترك مسلمان شده در آسياي ميانه چنان قوي بوده است كه حتي در شورش هايي مانند قيام بابك خرمدين ، المغني ، و استاد سيس كه در سده هاي ۹ و ۱۰ ميلادي در ماوراءالنهر ، خراسان و آذربايجان وقوع مي‌يافت و ريشه ايراني داشت ، ترك هاي تازه مسلمان شده در كنار فارس ها قرار داشته‌اند. اسلام در اواسط قرن دهم ميلادي با عبور از صافي صوفيانه ايرانيان به تركها رسيد. اين امر در تشديد دلبستگي تركها به اسلام نقش مهمي ايفا كرد. اين ديدگاه اوايل سالهاي ۱۹۰۰ توسط ضياء گوك آلپ و به تبعيت از او ، توسط فواد كوپرولو مطرح شد و با اقبال مواجه گرديد. تا امروز نيز مخالفتي با ديدگاه مذكور مطرح نشده است. سهم موثر صوفيان تركي كه در دامان تصوف ايراني پرورش يافته اند را نيز نبايد فراموش كرد احمد يسوي (وفات ۱۱۶۷) صوفي مشهوري كه فواد كوپرولو دانشمند ترك ، او را اوايل قرن بيستم ، به جهان علم و دانش معرفي نمود ، يكي از مشهورترين صوفيان ياد شده است ، اما ديدگاه هاي فواد كوپرولو درباره احمد يسوي و طريقت يسويه ، امروز به شكل جدي مورد نقد قرار گرفته است.

احمد يسوي در تركستان (اسكي ياسي) از شهرهاي قزاقستان امروز به دنيا آمد  و نخستين آموزش هاي صوفيانه را از صوفي بزرگ اهل همدان خواجه يوسف همداني (وفات: ۱۱۴۰) فراگرفت. او به ميان تركهاي مهاجري كه در استپ هاي آسيا زندگي مي‌كردند رفت و قرائت صوفيانه ايراني از اسلام را بي آنكه سنت‌هاي فرهنگي آنان را به چالش بكشد ، با استفاده از قالب هاي اساطيري حاكم بر اين فرهنگ ، تقديمشان كرد. ترك ها كه در صحرا ها به سر مي‌بردند و زندگي كوچ‌نشيني داشتند ، اسلام را عموماً از صوفياني چون احمد يسوي فراگرفتند. اين امر در زمان قره خانان ، خوارزمشاهيان و سلجوقيان ايران نيز ادامه يافت. صوفيان شهر نشين بيشتر اطراف صوفيان ايراني گرد آمده و به طريقت آنان گرويدند. تركها كه پس از جنگ ملازگرد در سال ۱۰۷۱ ، و در اثناي استيلاي مغول ، شروع به اقامت در سرزمين هاي تركيه امروزي كردند ، چنين فضاي ديني را نيز با خود به ارمغان آورده اند.

روابط ايران و تركيه در عرصه تصوف
روابط ايران و تركيه در مسائل صوفيانه را مي توان در دو دوره متناوب مورد بررسي قرار داد:
الف: دوره سلجوقيان تركيه
ب: دوره عثماني

هر كدام از دوره هاي مذكور را نيز مي‌توان زير عنوان هاي:
 الف: روابط مذهبي
ب: روابط صوفيانه
 مورد بررسي قرار داد. ما در اين مقاله تنها به روابط دو كشور در عرصه تصوف خواهيم پرداخت.

I - دوره سلجوقيان تركيه ، روابط صوفيانه ، صوفيان و طريقت هايي كه در تركيه بوده و ريشه ايراني داشته اند.
تاثير جريانات صوفيانه ايراني بر تصوف آناتولي در سالهاي اوليه ، به دليل برتري طلبي و رقابت هاي سياسي دولت سلجوقي تركيه با دولت بني دانشمند در آناتولي مركزي و چند دولت كوچك تركي ديگر، اندك بوده است. اما دولت سلجوقي تركيه در سال‌هاي پاياني قرن دوازدهم كه ثبات لازم را به دست آورده بود ، مهاجران ترك و فارسي را كه از حاكميت مغولان مي گريختند ، همچنين كوچ‌نشيناني را كه اصالتاً ترك بودند ، پذيرفت. خصوصاً در زمان علاءالدين كيقباد (۱۲۲۰ تا ۱۲۳۷) عالمان و صوفيان فراواني كه اصالتاً عرب و ايراني بودند به آناتولي مهاجرت كرده و در شهرها و مراكز مهم فرهنگي مانند قونيه، توقات، قيصريه و سيواس ساكن شده و در مدارس و خانواده‌ها به فعاليت پرداختند. پس از تحقيقات فواد كوپرولو ، در اين باره بسيار نوشته شده است. آنان در شهرهاي محل اقامت شان از سوي مقامات عالي رتبه سلجوقي حمايت مي‌شدند.  بخش اعظم صوفياني كه در اين دوره در آناتولي سكني گزيدند ، به جز محيي الدين ابن عربي (وفات: ۱۲۴۱) و شاگردش عفيف الدين تلمساني (وفات: ۱۲۹۱) ، همه ايراني بوده‌اند.  شهاب الدين سهروردي مقتول (وفات: ۱۱۹۱) ، بهاءالدين ولد (وفات: ۱۲۳۱) ، برهان الدين محقق ترمذي (وفات: ۱۲۴۵) ، شمس  تبريزي (وفات: ۱۲۴۷)، اوحدالدين كرماني (وفات: ۱۲۳۷) ، نجم الدين دايه و يا رازي (وفات: ۱۲۵۶) ، و فخرالدين عراقي (وفات: ۱۲۵۶) مشهورترين آنها بوده‌اند.

شهاب الدين سهروردي مقتول ، نويسنده كتاب مشهور هياكل النور و پايه گذار فلسفه اشراق ، مدتي در قونيه زيست و بر حكمران سلجوقي و كارگزاران دولت تاثيراتي گذاشت. او اما پس از مدتي به دليل انديشه هايش مورد آزار قرار گرفت و به ناچار راه حلب در پيش گرفت ، اما در آنجا نيز بعد از مدتي در سال ۱۱۹۶ به اتهام سحر و جادوگري او را كشتند؛ و براي اينكه با شهاب الدين ابو حفص عمر از سهروردي (وفات ۱۲۳۴) بغدادي مشهور ، پايه‌گذار طريقت سهرورديه اشتباه نشود او را مقتول خوانده اند.

البته محدود كردن اين تاثيرگذاري ها به آن دسته از صوفيان ايراني كه به آناتولي مهاجرت كرده و مدت‌ها در آنجا زيسته اند نيز درست نخواهد بود. زيرا صوفيان ايراني ديگري مانند فريدالدين عطار (وفات: ۱۲۲۰) و نجم الدين كبري (وفات: 1221) هم هستند كه هيچگاه به آناتولي قدم نگذاشتند اما بر تصوف آناتولي تأثيري عميق داشته‌اند. اينان در طول حاكميت هاي سلجوقي و عثماني بر محافل گوناگون متصوفه آناتولي و نخبگان و صاحبان فكر و انديشه تاثير داشته‌اند ، كتاب هاي فراواني با الهام از انديشه هاي آنان نگاشته شده و آثار آنها به كرات ترجمه و شرح گرديده است. اين بحث جداگانه اي است و موضوع پژوهشي بسيار مهم است كه تاكنون به آن پرداخته نشده است. تاثير اين گروه از صوفيان ايراني بر صوفيان دوره هاي سلجوقي ، اميرنشين ها و عثماني ، قرن‌ها ادامه داشته است. در اينجا به ويژه بايد از صوفي مشهور عبدالرحمان جامي (وفات: ۱۴۹۲) نيز ياد كنيم كه در آناتولي نزيست اما در زمان حاكميت عثماني شخصيتي محترم به شمار مي رفت و كتابهايش خوانندگان فراوان داشت. بيشترين صوفيان پيرو طريقت هاي بزرگي مانند كبرويه و سهرورديه بوده‌اند. در آن دوره صوفيان وابسته به طريقت شناخته شده يعني وفاييه ، قادريه ، و رفاعيه كه ريشه در عراق داشتند نيز در تركيه ساكن شدند. آنان غالباً از سوي مردم كوچه و بازار مورد حمايت قرار مي گرفتند. اما به ويژه بهاءالدين ولد و خليفه اش برهان الدين محقق ترمذي به عنوان نمايندگان طريقت كبرويه كه توسط نجم الدين كبري پايه‌گذاري شده بود ، در ميان نخبگان پايتخت دولت سلجوقي و شهرهاي بزرگ ديگر ، احترام ديدند و موثر واقع شدند نسخه هاي خطي متعددي از مكتوبات و ترجمه آثار اين صوفيان بزرگ در كتابخانه هاي استانبول موجود است كه بي شك دليل آشكاري بر سخن پيشين ما مي باشد.

شايد بتوان گفت مهمترين چهره صوفيانه تركيه در دوره مذكور ، مولانا جلال الدين محمد بوده است. انديشه جلال الدين با تصوف زاهدانه و اخلاقي اعراب متفاوت بود. او نگاه زيبايي شناسانه ايراني و متكي بر جذبه صوفيانه را از پدرش بهاءالدين ولد و شمس تبريزي ، صوفي برخوردار از خصايل كاريزماتيك ، به ارث برده و قرائت عارفانه و زيبايي شناسانه ي خود را مطرح نموده بود. احفاد و اولاد جلال الدين به رابطه خود با ايران ادامه دادند و نوه او عارف چلبي در اين خصوص نقش مهمي ايفا نمود. طريقت مولويه كه در ابتدا جلاليه ناميده مي‌شد توسط فرزند مولانا ، سلطان ولد تاسيس گرديد. اين طريقت در زمان خود بسيار تاثير گذار بود و از قرن شانزدهم به بعد در امپراتوري عثماني يكي از دو طريقت بزرگ و مطرح در جامعه به شمار مي‌رفت. (طريقه دوم بكتاشيه است). مولويه به رغم ممنوع بودن فعاليت طريقت ها در تركيه جديد، همراه با بكتاشيه ، تاكنون آشكارا به حيات خود ادامه داده است، كه اين خود مي‌تواند موضوع بررسي جداگانه اي قرار بگيرد. از ديگر تاثيرات مهم مولانا كه اهميت آن كمتر از نقش صوفيانه نمي‌باشد ، تبيين گسترده ادبيات ديني و همينطور غير ديني ايرانيان در بين نخبگان سلجوقي و عثماني است. سهم موثر مولانا را در اين امر نمي توان ناديده گرفت. طريقت مولويه در دادن شكل تاثيرگذار به زبان فارسي، همچنان كه عربي به عنوان زبان علمي از آن برخوردار بوده است، نقش بسيار با اهميتي داشته است. در زمان امپراتوري عثماني براي نگارش متون ادبي ، علمي و مكاتبات ديپلماتيك از زبان تركي عثماني استفاده مي‌شد. سهم زبان فارسي در كنار عربي را در شكل‌گيري اين زبان نمي توان ناديده گرفت. روشنفكران عثماني در كنار زبان مادري خود تركي ، صدها سال از عربي و فارسي به نحو كامل استفاده كرده‌اند.

در ميان طريقت هاي ياد شده كه ريشه ايراني داشته‌اند بايد از قلندريه هم نام برد كه از دوره سلجوقيان حيات خود را آغاز كرد و تا دوره كلاسيك عثماني ادامه داد. اين طريقت ، جريان موثر و قابل توجهي بود كه هم در ميان نخبگان طرفدار داشت و هم مردم عادي از آن حمايت مي‌كردند.شمس تبريزي مرشد مولانا ،اوحدالدين كرماني ، و به ويژه فخرالدين عراقي نمايندگان مطرح و شناخته شده اين جريان تصوفي بوده اند. معين الدين سليمان (پروانه) وزير سلجوقي، در شهر توقات خانقاهي براي فخرالدين عراقي بنا كرد.قلندريه بين مردم عادي نيز طرفداران زيادي داشت. آنها با سر و وضع عجيب و بي توجهي به احكام اسلامي نظرها را به خود جلب مي كردند.

كسي كه نامش به عنوان مردمي‌ترين نماينده قلندريه در منابع تاريخي ثبت شده است ، باراق بابا خليفه ساري سالتوك، شيخ مشهور تركمن است كه در سال ۱۳۰۷ توسط گيلاني ها به قتل رسيد.اين شيخ نام‌آور تركيه سلجوقي ، در زمان ايلخانان چنان رابطه تنگاتنگي با ايران داشت كه نظر غازان خان (۱۲۹۵ تا ۱۳۰۴) و بعد از او اولجايتو خدابنده (۱۳۰۴ تا ۱۳۱۷) را به خود جلب كرد. اولجايتو در سلطانيه براي او خانقاه و بارگاهي بنا نمود. مطالب تفصيلي مندرج در منابع آن زمان ،نشان مي دهد كه او تا چه حد چهره‌ي مردمي بوده است. دراويش پيرو باراق بابا كه باراقيون ناميده مي شدند در تمام مناطق خاورميانه آن روز حضور داشتند.

II - دوره عثماني:حروفيه و تاثيراتش
جالب توجه ترين و مهم ترين مسئله در روابط ايران و تركيه در عرصه تصوف ،ورود حروفيه به سرزمين عثماني است.در سده هاي ۱۴ و ۱۵ كه دوره متقدم عثماني ناميده مي‌شود ، حروفيان در برابر حكمرانان تيموري به پا خاستند.در نتيجه اين شورش ،  تيموريان به تبعيد و دور كردن آنان از بلاد پرداختند.حروفيان در مناطق مختلف خاورميانه پراكنده شدند.برخي از آنها به تركيه عثماني پناه برده و به مرور وارد جريان هاي مختلف تصوفي مانند قلندريه و بكتاشيه شدند.حتي مي‌توان از تأثيرات حروفيه بر حركت ملامتيان وابسته به شاخه اسماعيل معشوقي (وفات: ۱۵۳۹) در سده شانزدهم نيز سخن گفت.احتمالا مي توان حدس زد كه حروفيه به طور گسترده اي بر شورش شيخ بدرالدين كه در عثماني قرن پانزدهم ، در زمان پادشاهي سلطان محمد چلبي اول (۱۴۱۳ تا ۱۴۲۱) يافت ، تاثير داشته است. شيخ بدرالدين زماني كه در قاهره مشغول تحصيل بود ، احتمالاً تحت تأثير يكي از استادان حروفي خود به نام شيخ حسين اخلاطي قرار مي‌گيرد و حتي به صلاحديد او به تبريز كه مركز مذهب حروفيان بود مي رود و دو سال در آنجا مي ماند.احتمال مي رود او در اين مدت با حروفيان تماس و ارتباط داشته و از آنان تاثير فراواني پذيرفته باشد. چنانچه شورش او در سال ۱۴۱۶ با نوعي اعتقاد به مهدويت كه به نظريه حروفيان بسيار شباهت داشت صورت گرفت.  تأثيرات اساسي حروفيه را مي توان در طريقت بكتاشيه ، شاخه اي از ملامتيان كه با نام اسماعيل معشوقي شناخته مي‌شدند ، و در گروه‌هاي قزلباش مشاهده كرد.تاثير حروفيه بر گروه هاي ياد شده،عموماًدر اعتقاد به حلولآشكار مي شود.درمتون منظوم ديني حاوي سروده ها و الهيه هاي متعلق به اين گروه ها، همواره از اعتقاد مذكور ياد مي‌شود و به همين ترتيب از بنيانگذار حروفيه يعني فضل الله استرآبادي نيز نام برده مي‌شود.

حروفيه در زمان حاكميت سلطان محمد فاتح (۱۴۵۱ تا ۱۴۸۱) توانسته بود تا بخش‌هايي از كاخ پادشاه نفوذ كند. وزير اعظم محمود پاشا و شيخ الاسلام فخرالدين عجمي با نگراني از اين موضوع مبارزه بي اماني را با حروفيه شروع كرده بودند. در منابع عثماني قيد گرديده است كه اجساد بسياري از حروفيان سوزانده شد.

در زمان پادشاهي سلطان سليمان قانوني(۱۵۲۰ تا ۱۵۶۶) نيز عالمي حروفي به نام ملا قابض در استانبول پايتخت عثماني ، ادعا مي كرد كه حضرت عيسي عليه السلام افضل از حضرت محمد صلي الله و عليه و آله و سلم است. پس از آشوبي كه بين مردم پديد آمد او را به دربار دعوت كردند تا ادعاي خود را اثبات كند.علماي عثماني در برابر دلايل او بي پاسخ ماندند. منابع عثماني مي‌نويسند سرانجام ابن كمال به بحث با او مي‌پردازد و بر او چيره مي‌شود. پس از اين مناظره دادگاهي تشكيل مي‌دهند و در ضمن محاكمه ملا قابض او را به اعدام محكوم مي كنند(وفات:۱۵۲۷) ابن كمال در دو كتاب مختصر مسائل اين مناظره را توضيح داده است.

نتيجه
ايران با انتقال فرهنگ ديني و تصوفي خود به آناتولي دو نقش با اهميت ايفا كرده است. اول، نقشي كه مستقيماً در انتقال جريان هاي صوفيانه به آناتولي برعهده داشت و دوم، سهمي كه در انتقال غيرمستقيم تعاليم صوفيانه از ماوراءالنهر و خوارزم به آناتولي متوجه ايران بود. ما درباره ميزان تاثيرگذاري علما و صوفيان ايراني الاصل در آناطولي، متاسفانه اطلاعات تفصيلي كافي در اختيار نداريم. در تركيه بنا بر مقاصد و ديدگاه‌هاي مختلف، از ديربازكانون توجهات بر چهره هايي مانند مولانا، حاج بكتاش ولي، و يونس امره متمركز بوده است. محصور كردن حيات صوفيانه آناتولي بر اين سه شخصيت، مانع اطلاع و درك دقيق از تاريخ واقعي تصوف در تركيه مي‌گردد. اعتراف به اينكه درباره نام هاي مذكور در صفحات قبل، تحقيق درخور اعتنايي صورت نگرفته است دشوار مي نمايد اما اين وظيفه اي است كه بايستي بدان عمل شود.انجام پژوهش هاي مورد نظر، مي‌تواند كار سودمند و مشترك دانشمندان ايراني و تركيه اي باشد و اين كار در واقع مسئوليتي اجتناب‌ناپذير است.

برگردان: داود وفايي

پي نويس ها درايربا محفوظ است.