پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : ارتباط صلح درون با صلح بيرون در نظر مولانا
چهارشنبه، 12 دی 1397 - 11:54 کد خبر:30157

به باور مولانا «صلح درون» يگانه مقدمه گريزناپذير صلح بيرون است. اگر افراد از صلح دروني برخوردار نباشند، تمام تلاش‌ها براي برقراري صلح بيروني همه عقيم خواهد بود و در نهايت صلحي شكننده به بار خواهند آمد كه هيچ ضمانت اجرايي ندارد؛ به اين معنا، «صلح درون» پيش‌نياز صلح بيرون است. معمولاً در ادبيات عرفاي مسلمان از صلح درون با عنوان «صدق» ياد مي‌شود و در آثار آنان صدق بسامد بالايي دارد. عرفاي مسلمان، صدق را وضعيتي مي‌دانند كه در آن «بود ما عين نمود ما و نمود ما عين بود ما باشد.»

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از ايران، وقتي از «نمود» سخن گفته مي‌شود مقصود آن گفتار و كرداري است كه ديگري از ما مي‌بيند.

 بنابراين وقتي مي‌گوييم صدق وضعيتي است كه طي آن نمود ما بايد عين بود ما باشد، يعني گفتار و كردار ما بايد عين آنچه در درون ما مي‌گذرد، باشد. درون ما شامل باورها، احساسات، اهداف، آرمان‌ها و خواسته‌هاي ما است.

عبارت «بود ما بايد عين نمود ما باشد و نمود ما عين بود ما باشد» دربردارنده اين پيش فرض است كه «بود» و «نمود» ما دو چيز مجزا است و اين دو امر مجزا بايد با هم هماهنگ باشند؛ يعني امر دروني كه شامل باورها، احساسات و خواسته‌ها است بايد با امر بيروني كه شامل گفتار و كردار است، هماهنگ باشد. بنابراين، در صدقي كه عارفان از آن سخن مي‌گويند هر 5 ساحت درون و برون با هم هماهنگ است و تنها در حالت صدق است كه با خود در صلح هستيم.

فيلسوفان اگزيستانس از صدق به «وفاداري وجودي» هم ياد مي‌كنند و بر اين باورند كه صلح با خود به معناي وفاداري به خود است. به اين معنا كه اگر معتقديم الف، ب است گفتار و كردار ما نيز بايد مؤيد اين اعتقاد باشد و تنها در اين صورت است كه به خود وفادار هستيم.

مولانا براي اين گزاره كه «اگر در درون با خود در آشتي باشيم با ديگران نيز در آشتي خواهيم بود» سه تبيين ارائه مي‌كند؛

 نخست اينكه، بيشتر ناسازگاري‌هاي افراد با ديگران ناشي از احساس ضعف آنان است؛ چراكه به‌دنبال اين احساس است كه افراد خود را آسيب‌پذير قلمداد كرده و فكر مي‌كنند ديگران مي‌خواهند از رهگذر ضعف‌شان به آنان آسيب بزنند و از اين‌رو با همه سر جنگ دارند. اين در حالي است كه وقتي فردي قوي باشد معتقد است كه ديگران يا نمي‌توانند يا نمي‌خواهند با او دشمني كنند.

آدمي كه با خود در آشتي نيست تمام نيروي خود را صرف جنگيدن با خويشتن مي‌كند. در نتيجه در دنياي بيرون، دچار ضعف مي‌شود؛ چون همه توانش را در جنگ با خود صرف كرده است. اما آدمي كه يكپارچه است و نيروي خود را صرف جنگ داخلي با خود نمي‌كند و جنگي بين ساحت‌هاي ۵ گانه او وجود ندارد از وجودي قوي برخوردار است و به اين اعتبار، به ديگران هم به مثابه دشمن نمي‌نگرد. از همين رو است كه مولانا معتقد است صدق، يكپارچگي وجودي يا همان صلح دروني، قدرت مي‌آورد و اين قدرت باعث مي‌شود تا ما با جهان بيرون نيز از در صلح وارد شويم.

 هر كس كه با خود صادق و در صلح است، مي‌داند كه دارايي‌هايش متعلق به او نيست و خداوند، اين دارايي‌ها را به او بخشيده است. بنابراين در بخشش دارايي‌هايش هم سختگيري نمي‌كند. اين دارايي دربردانده مواهبي پنجگانه اعم از مواهب جسمي، ذهني، رواني، اقليمي-جغرافيايي و محيط فرهنگي و اجتماعي است. استدلال مولانا براي اثبات اينكه اين مواهب از آن ما نيست، اين است كه با هيچ كوششي نمي‌توان اين مواهب را افزايش يا كاهش داد؛ به تعبيري ما نمي‌توانيم بهره هوشي، يادگيري و يادآوري‌مان كه متعلق به مواهب ذهني ما است، افزايش يا كاهش دهيم.

بنابراين، به باور مولانا، با پذيرش اين اصل اساسي كه «دارايي‌هاي ما از آن ما نيست و خداوند آن را به ما عطا كرده است» خودشيفتگي معنايي ندارد و وقتي خودشيفتگي از بين برود ما با ديگران جنگي نخواهيم داشت. مولانا عوارض يا به تعبيري پيامدهاي خودشيفتگي را 7 آسيب مي‌داند كه شامل 1. منفعت شخصي (كه مولانا از آن با عنوان غرض ياد مي‌كند) 2.پيش‌داوري، 3. تعصب 4. جزم و جمود 5. ناسازگاري و بي‌مدارايي 6. آرزو انديشي و 7. خرافه است.

اما مولانا در تبيين سوم خود به اين پرسش مي‌پردازد كه چرا وقتي در درون با خود در صلح هستيم با ديگران نيز در صلح خواهيم بود؟ به باور او، انسان‌ها به صدق اطرافيان خود بو مي‌برند و زماني كه در يكديگر صدق ببينند با هم وارد نزاع نمي‌شوند.

به تعبير مولانا، همانگونه كه دروغ بوي زننده‌اي دارد، راستي هم بوي خوشايندي دارد. اين واقعيت روانشناختي درست است كه هر كس هر قدر ناپاك و خبيث باشد، بيشتر با همكيشان خود ميل به ستيز دارد.

مصطفي ملكيان