پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : عنصر زنانه در عرفان
چهارشنبه، 12 دی 1397 - 11:46 کد خبر:30155
مرتضي الهي قمشه اي


ما انسان‌ها در فضاي زيست‌شناختي به زن و مرد تقسيم مي‌شويم. در اين فضا انسان يا زن است يا مرد؛ ولي در فضاي روان‌شناختي، ويژگي‌هاي زنانه و مردانه بين زن و مرد مقطع مشترك زيادي دارند. در روان‌شناسي از عنصر زنانه و عنصر مردانه صحبت مي‌شود كه هر دو هم در مرد وجود دارد، هم در زن. قدري از فضاي روان‌شناسي بالاتر (يعني در فضاي عرفان)، از جوهر زنانه و جوهر مردانه صحبت مي‌شود. اين دو جوهر در نهاد هر موجود يا هر ذره‌اي از آفرينش هست.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از اطلاعات، در زن و مرد نيز اين دو جوهر موجودند. گاه مرد‌هايي پيدا مي‌شوند كه جوهر زن در آنها بسيار قوي است و گاه زناني يافت مي‌گردند كه جوهر مرد در آنها بارز است؛ براي مثال خصوصيت مادر در فضاي عرفاني گاه به صورت خصوصيت مراد و مرشد جلوه مي‌كند. مراد مانند مادر به مريد شير مي‌دهد يعني او را با شيرة جان خود پرورش مي‌دهد. شيره يا شراب عرفان از سينه مراد چون شير مي‌جوشد و مريد را تغذيه مي‌كند. به قول مولانا:

ز شير سينه عارف بجوشد اين شيره

ز سينه چشمه جوشانش ماجرا گويد

به اين ‌ترتيب مي‌توان گفت كه شمس تبريزي مادر عرفاني مولانا بوده است. در روان‌شناسي مدرن از اين پديده به نام «مرد ـ مادري» ياد مي‌كنند و تأكيد دارند كه مرد‌ها بايد در سير رشد شخصيتي‌شان اين پديده را در خود كشف و تقويت كنند. ‏عنصر عرفاني در زنها بسيار نيرومند است؛ ولي زنها به علت وظيفه زيست‌شناختي كه طبيعت بر دوششان نهاده است، در جواني جوهر عرفاني خود را تا اندازه زيادي صرف وظيفه طبيعي خود (يعني مادري) مي‌كنند.

در جوامع مردسالاري اين فداكاري باعث شده است كه توان عرفاني زن تا اندازه زيادي به مرد انتقال بيابد. در اين جوامع، زنان مايه عرفاني خود را به شوهر يا پسرشان تحويل مي‌داده‌اند تا آن را پرورش و تحويل جامعه دهد. البته زناني هم بوده‌اند كه خود اين جوهر عرفاني را پرورده‌اند. از عرفاي قديم، رابعه عدويه و در دوره جديد، پروين اعتصامي از آن دسته زنان عارفي هستند كه مريم‌وار (يعني مستقل از مرد) جوهر عرفان را در درون خود پرورده و تحويل جامعه داده‌اند. ‏صحبت در امتيازدادن به زنان يا مردان نيست. سخن در اين است كه غذاي عرفاني كه مواد خامش بيشتر به عنصر يا جوهر زنانه نزديك است، بايد با شركت فعالانه زنان پخته و عرضه شود. البته عرفاي بزرگ ما چون عطار و سنائي و مولانا با اينكه خود از نظر زيست‌شناختي مرد بودند، عنصر عرفاني زنانه در كارشان بسيار بارز است. ‏

‏ يونگ جوهر زنانه در مرد را «انيما» مي‌نامد و جوهر مردانه در زن را «انيموس». مطابق اين نظريه، انيما و انيموس بيشتر مربوط به ضمير ناخودآگاه مي‌شوند و حال آنكه جنسيت زيست‌شناختي بيشتر در شخصيت ظاهري خود را نشان مي‌دهد. عجيب اين است كه هفت قرن پيش از يونگ، عطار (از زبان عارفي به نام عباسه) بسيار روشن به عنصر مردانه در زن و عنصر زنانه در مرد اشاره مي‌كند:

با كسي عباسه گفت: اي مرد عشق

ذره‌اي بر هر كه تابد درد عشق

گر بوَد مردي، زني زايد از او

ور زن است، اي بس كه مرد آيد از او

زن نديدي تو كه از آدم بزاد؟

مـرد نشنيدي كـه از مـريـم بـزاد؟

در اينجا عطار مانند يونگ يك تفسير سَرمَدي از داستان مريم و آدم مي‌كند. عطار از قول عباسه مي‌گويد: اينكه حوا از پهلوي آدم ـ بدون نياز به زن ـ زاييده شد و اينكه عيسي از مريم ـ بدون نياز به مرد ـ زاييده شد، اشاره به اين دارد كه عنصر زن در مرد موجود است و عنصر مرد نيز متقابلاً در زن موجود است، و اين همان منظور يونگ است، با اين تفاوت كه عطار در عين حال اشاره مي‌كند كه در انسانِ كامل، دو عنصر زن و مرد بايد هر دو به كمال برسند، يعني متولد شوند. آنچه باعث اين تكامل مي‌شود، «عشق» است. عشق عنصر مردانه را در مريم مي‌پروراند، به همان ‌ترتيبي كه عنصر زنانه را در آدم؛ به عبارت ديگر رشد انسان در اين است كه هر دو عنصر زن و مرد را در خود به كمال برساند. به تعبير ديگر اگر كسي مريمِ خاموش است، مي‌تواند در خود عيساي سخنگو بيافريند و اگر آدم گوياست، مي‌تواند حوا بزايد و خروش خاموش احساسات را در قلب خود زنده كند؛ به تعبير سنائي:

تا ز اول خمُش نشد مريم

در نيامد مسيح در گفتار

در قرآن مي‌خوانيم كه مريم(س) بعد از به دنيا آمدن عيسي(ع)، روزه سكوت مي‌گيرد و وقتي مردم درباره كودكي كه در آغوش دارد، از او مي‌پرسند، بي‌هيچ كلامي، به كودك اشاره مي‌كند و عيساي شيرخواره به سخن مي‌آيد و پيامبري خود را ابلاغ مي‌كند. در ادبيات تغزلي فارسي، «بلبل» و «گل» معادل عيسي و مريم‌اند. بلبل كه نماد عنصر مذكر است، آوازخوان و سخنگوست، و گل كه نماد عنصر مؤنث است، خاموش است و خروش خاموش عشقش را از زبان بلبل سر مي‌دهد.

‏عنصر سرمدي زن در انسان، از ديدگاهي همان انرژي ذخيره‌شده (يا پتانسيل) است و عنصر مرد همان انرژي بارز است كه در فيزيك به آن «انرژي سينتيك» مي‌گويند. انرژي بارز بسيار فرّار است و قابل ذخيره‌كردن نيست، مگر آنكه به انرژي پتانسيل تبديل شود و اين معني خاموش شدن مريم است. از طرف ديگر انرژي پتانسيل براي اينكه كاري انجام دهد، بايد به انرژي بارز تبديل شود و اين همان زاييدن عيساي سخنگو از مريم خاموش است. ‏انرژي معنوي نيز مانند انرژي فيزيكي در زنان تا حد زيادي پنهان است.

در عالم فيزيولوژي (دانش كاركرد اعضاي بدن)، زنان اين خصوصيت را دارند كه مي‌توانند انرژي را ذخيره كنند و به قدر ضرورت آرام‌آرام مصرف كنند؛ ولي مردان مي‌توانند تمام انرژي خود را در زمان كوتاهي خرج كنند. شير‌ها از اين تفاوت دو جنس ماده و نر براي شكار استفاده مي‌كنند. شير ماده (كه در دوي مقاومت تبحر دارد)، مدت زيادي به دنبال شكار مي‌دود و او را به نزديكي شير نر مي‌كشاند و در اين هنگام شير نر (كه تخصصش در دوي صد متر است)، در زماني كوتاه با سرعت زياد شكار را دنبال مي‌كند و او را مي‌گيرد. البته اين توانايي تخليه انرژي زياد در زمان كوتاه در زنها نيز موجود است؛ ولي زنها غالباً در وقتهاي اضطراري (مثل دفاع از فرزند) از اين نيروي ضربه‌اي استفاده مي‌كنند.

چندي پيش در كانادا يك شير كوهي به كودك شش ساله‌اي حمله ‌كرد و مادر كودك به دفاع از كودك ‌آمد و با شير كوهي درگير شد و نهايتاً او را راند و فرزندش را نجات داد. ‏‏زنان در انرژي معنوي (يا انرژي حياتي) نيز ذخيره‌پذيري بالايي دارند و مي‌توانند با صبر زياد آرام‌آرام انرژي حياتي را به مصرف برسانند. زنان گاهي مي‌توانند ساليان دراز با فقر مادي و فرهنگي همسرشان سر كنند تا به‌تدريج آنها را بالا بكشند. در اقتصاد نيز زنان صبر بيشتري دارند و توقع ندارند كه كسبشان يك‌شبه بالا بگيرد؛ ولي مردان غالباً با خطركردن و جرأت بيشتر به خرج‌دادن، باعث موفقيت سريع كسب مي‌شوند كه البته گاه نيز به ورشكستگي مي‌انجامد. البته اين اختلاف يك اختلاف آماري است و نبايد تعميم داده شود. بسياري از زنها از مرد‌ها بيشتر خطر (ريسك) مي‌كنند و بسياري از مرد‌ها نيز از زنها در كسب محافظه‌كارترند. ‏

زمين و آسمان

در بُعد عرفاني، انرژي زنانه روي در زمين دارد و خبر از ثبات و سكون مي‌دهد و حال آنكه انرژي مردانه روي در آسمان دارد و بنابراين فرّار و نااستوار است. در اساطير يونان نماد انرژي زنانه، «زمين» است كه به آن گايا مي‌گويند و نماد انرژي مردانه، «آسمان» است كه به آن اورانوس مي‌گويند. البته اين اورانوس كه به معني آسمان است، با ستاره اورانوس تفاوت دارد.

ستاره اورانوس در دوره جديد كشف شده است و اسم اسطوره‌اي «آسمان» را بر آن گذاشته‌اند. ‏در اساطير يونان، آفرينش يك پدر دارد و يك مادر كه به آنها اورانوس و گايا مي‌گويند. در اساطير ما آفرينش از چهار مادر و هفت پدر به وجود آمده‌اند. چهار مادر همان عناصر چهارگانة آب و خاك و باد و آتش هستند (كه به آنها «اُمّهات سفلي» هم مي‌گويند) و هفت پدر همان هفت سياره (ماه، تير، ناهيد، خورشيد، بهرام، برجيس و كيوان) هستند كه به آنها «آباء سبعه» يا پدران هفتگانه هم مي‌گويند. شيخ محمود شبستري اسطوره‌شناسي زن و مرد را در فرهنگ عرفاني به اين شكل بيان مي‌كند:

عناصر مر ‌تو را چون امّ‌ سُفلي است

تو فرزند و پدر، آباء علوي است

از آن گفته‌ست عيسي وقت اسـرا

كه: آهنگ پدر دارم به بالا

رفتن عيسي به بالا، اشاره به اين دارد كه عنصر مذكر ـ چه در مرد و چه در زن ـ روي در آسمان دارد و حال آنكه عنصر مؤنث روي سوي زمين دارد. ‏