پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : خداحافظ آقاي استانكو پوكله‌پوويچ
سه شنبه، 4 دی 1397 - 09:03 کد خبر:30106
گروه گزارش و تحليل


استانكو با عابديني به فوتبال ايران آمد و با عابديني هم رفت.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از ايران، در سال‎‌هاي طولاني حضورش اما بازيكنان بسياري را به فوتبال ايران معرفي كرد. خاطره‌هاي فوتبال ايران از استانكو پوكله‌پوويچ تمامي ندارد. او هماني بود كه با عابديني به فوتبال ايران آمد و با او از فوتبال ايران رفت. با تيم‌ملي شروع كرد، از پرسپوليس و سپاهان گذشت و داماش، آخرين حضورش در فوتبال ايران بود. سال‌هاي زيادي است كه استانكو از فوتبال‌مان رفته اما امروز دلتنگ‌تريم برايش. دلتنگيم كه رفته و ديگر قرار نيست برگردد. استانكو به سفري رفته كه بازگشت ندارد اما خاطره‌هايش اينجايند، آنقدر هم تازه كه حتي يادآوري‌شان هيجان‌زده‌ات مي‌كند. خبر تلخ رفتنش را امروز شنيديم. استانكو بيماري قلبي و فشار خون داشت و يكي از پاهايش را هم به دليل بيماري از دست داده بود. حتي كليه‌هايش از كار افتاده بود و پيش از آنكه قلب 80 ساله‌اش از نفس بيفتد، اين يك هفته آخر را در كما گذراند.

پرسپوليسي باشي، گوش تيز نمي‌كني كه درباره استانكو چه مي‌گويند. در سكوت، خودت را مي‌سپاري به خاطره‌هايي كه مرگ هم از ياد نمي‌بردشان. خاطره آن دو قهرماني كه تو را مي‌كشاند به سال‌ها بعد. به روزي كه استانكو پوكله‌پوويچ در حالي كه يكي از پاهايش را به خاطر بيماري از دست داده بود، از فرسنگ‌ها آنطرف‌تر قهرماني پرسپوليس برانكو را تبريك مي‌گفت. خيلي پيش از آن اما خودش همين تيم را قهرمان كرده بود. در سال‌هاي ۱۳۷۴ و ۱۳۷۵.

يادتان هست روزي را كه استانكو براي نخستين بار به ايران آمد؟ سال 1993 ميلادي بود. درست 18 سال بعد از فرانك اوفارل كه به‌عنوان آخرين مربي خارجي تيم‌ملي، تهران را ترك كرده بود. آن روزها حتي نام او را نمي‌توانستيم به درستي بخوانيم كه زنده‌ياد بهرام شفيع به دادمان رسيد: «كاري به نام فاميلي‌اش نداشته باشيد. به او بگوييد استانكو.» آن روز اما هيچكس نمي‌دانست كه اين مرد، قرار است روزي جام قهرماني پرسپوليس را بالاي سر ببرد.

او بـــــا دو قهرماني پشت سر هم در ليگ يوگســــلاوي سابق آمده بود تا ناكامي‌هاي تيم‌ملي ايران در انتخابي جام جهاني و جام ملت‌هاي آسيا را در بازي‌هاي آسيايي هيروشيما تلافي كند. يك سالي مي‌شد كه تيم‌ملي سرمربي نداشت. علي پروين را كه بعد از انتخابي جام جهاني به اميد موفقيت در جام ملت‌ها نگه داشته بودند، به خاطر حذف تيم‌ملي در مرحله گروهي بركنار كردند و چند ماه بعد، براي جانشيني‌اش دنبال يك نام دهان‌ پر كن مي‌گشتند. مربي‌ مي‌خواستند كه ايراني نباشد.

رييس وقت فدراسيون فوتبال يعني امير عابديني هم دست گذاشت روي نام استانكو اما وقتي تيم‌ملي از بازي‌هاي آسيايي هيروشيما حذف شد، خودش هم با او بركنار شد. از آن روز تا مديرعاملي عابديني در باشگاه پرسپوليس، چند سال طول كشيد اما او همان اولِ كار رفت سراغ استانكو. نيم‌فصل بود كه براي بار دوم او را به تهران آورد و اين بار نشاندش روي نيمكت پرسپوليس.

اتفاق مهمتر اما آن روزي رقم خورد كه آقاي سرمربي روبه‌روي مديرعامل نشست و چشم در چشم او گفت: «اين تيم بيمار است و من براي نجاتش مي‌خواهم جوانگرايي كنم.» عابديني اما علاقه‌اي به جوان شدن پرسپوليس نداشت و مُصر بود كه بهترين بازيكنان ليگ را در اين تيم دور هم جمع كند. تاكيد استانكو اما اين بود كه مشكل كلي فوتبال ايران، همين بي‌توجهي به جوان‌هاست و سر آخر هم حرفش را به كرسي نشاند. او بود كه مهدي مهدوي‌كيا 16 ساله را از بانك ملي به پرسپوليس آورد. مهرداد ميناوند از آتش‌نشاني به پرسپوليس آمد، يحيي گل‌محمدي از پورا و كريم باقري كه استانكو كمي پيش‌تر او را با تيم‌ملي به بازي‌هاي آسيايي هيروشيما برده بود، از كشاورز. مرد كروات، نعيم سعداوي را به پرسپوليس آورد و رضا شاهرودي را كه باشگاه مي‌خواست بفروشدش، نگه داشت تا همه آنها را در تيمي بازي بدهد كه ستاره‌هايش احمدرضا عابدزاده، فرشاد پيوس، حسين عبدي، علي دايي، محمود شافعي و خيلي ديگر از هم‌نسلان آنها بودند.

حتي خداداد عزيزي را هم همين مربي بود كه به اوج رساند. البته خداداد پيش از حضور استانكو در فوتبال ايران هم دو بار به تيم‌ملي دعوت شده بود كه بار اول خط خورد اما دفعه بعد، خودش تمرين را ترك كرد. يك روز كه علي پروين ملي‌پوشان را در زمين شماره دو ورزشگاه آزادي تمرين مي‌داد، خداداد كوله‌پشتي‌اش را برداشت و وقتي داشت مي‌رفت، به پروين گفت: «شما كه تيم‌تان را انتخاب كرده‌ايد، چرا من را هر روز مي‌كشانيد اينجا؟»

رفت و بعد از آن ديگر به تيم‌ملي دعوت نشد. حتي خودِ استانكو هم دعوتش نكرد اما وقتي سرمربي پرسپوليس شد، او را به‌عنوان بازيكن قرضي به جام باشگاه‌هاي آسيا برد و همان‌جا بود كه خداداد، خداداد شد. پرسپوليس با سه گل او به نيمه‌نهايي صعود كرد و شد سكوي پرتابش.

چنين بازيكني را مگر مي‌شد به تيم‌‌ملي دعوت نكرد؟ پس محمد مايلي‌كهن دعوتش كرد و او را به جام ملت‌هاي 1996 امارات برد كه ديديم آنجا چطور درخشيد و البته بايد يادآوري كنيم كه كاشف خداداد عزيزي نه مايلي‌كهن، بلكه استانكو پوكله‌پوويچ بود. هماني كه دو قهرماني تاريخي را براي پرسپوليس به يادگار گذاشت و بعد با نامهرباني و غيرمحترمانه بيرونش كردند. همان عابديني كه دو بار به ايران آورده بودش، او را از پرسپوليس كنار گذاشت اما وقتي مديرعامل داماش گيلان (آخرين تيم استانكو در ايران) شد، باز هم به كسي جز او اعتماد نكرد.

در واقع استانكو با عابديني به فوتبال ايران آمد و با او از فوتبال ايران رفت و البته در اين فاصله، در يك دوره چهار ساله هم سرمربي سپاهان بود. حالا اما رفته و ديگر قرار نيست برگردد. به سفري رفته كه بازگشت ندارد اما خاطره‌هايش اينجايند. خبر رفتنش را امروز شنيديم. استانكو بيماري قلبي و فشار خون داشت و يكي از پاهايش را هم به دليل بيماري از دست داده بود. حتي كليه‌هايش از كار افتاده بود و پيش از آنكه قلب 80 ساله‌اش از نفس بيفتد، اين يك هفته آخر را در كما گذراند.