پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : آلساندرو پاناگوليس مبارز يوناني
پنجشنبه، 20 اردیبهشت 1397 - 22:45 کد خبر:28522
محمود فاضلي


كتاب «يك مرد» اوريانا فالاچي روزنامه‌نگار، نويسنده و مصاحبه‌گر سياسي برجسته ايتاليايي كه به زندگي نامه آلساندرو پاناگوليس مبارز يوناني پرداخت، در عصر خود به كتابي پرتيراژ در ايتاليا، يونان و ايران تبديل شد.

به گزارش پايگاه تحليلي – خبري ايران بالكان (ايربا) به نقل از اعتماد، كتاب، داستان مردي به نام آلساندرو پاناگوليس مبارز يوناني كه از زبان همسرش نقل مي‌شود. فالاچي يك مرد را در قالب نامه‌اي به آلكوس (آلساندرو) بعنوان سياستمدار و شاعر يوناني كه نقش فعالي در مبارزه با رژيم ديكتاتوري حاكم يونان در سال هاي 1967-1974 داشت، بازگو مي‌كند. پاناگوليس به طور فعالانه در مبارزه با رژيم نظامي پاپادوپولس كه مورد حمايت همه جانبه حاكمان وقت آمريكا قرار داشت، فعاليت سياسي مي‌كرد. او ارتش يونان را به دليل اعتقادات خود ترك و سازمان مقاومت ملي را تاسيس كرد. مدتي را پس از فرار از خدمت در قبرس گذراند و سپس براي ترور سرهنگ «پاپادوپولس» ديكتاتور وقت يونان به كشورش بازگشت كه اين اقدام ناموفق در 13 آگوست 1968 منجر به دستگيري وي شد.

پاناگوليس به مبارزه با پاپادوپولس ديكتاتور نظامي يونان بر مي‌خيزد، در اين راه بازداشت و به وحشيانه‌ترين شكل ممكن شكنجه مي‌شود، بطوري كه در دادگاهش به زحمت مي‌توانست روي پاهايش بايستد. در دادگاه به اعدام محكوم مي‌شود. اما به دليل فشارهاي بين‌المللي از جمله تلاش رهبران دولت‌هاي مختلف و شخصيت‌هايي همچون پيكاسو، پل سارتر، دوگل، پاپ و ديگران اعدام نمي‌شود و در نتيجه حكم او تبديل به حبس ابد مي‌شود. او درست پنج دقيقه قبل از اعدام در اثر فشار سازمان ملل به حكومت يونان نجات مي‌يابد و سال‌ها در زندان مي‌گذراند. او يك بار از زندان فرار مي‌كند ولي مجددا دستگير و در شرايط سخت‌تري زنداني مي‌شود. وي پس از روي كار آمدن دموكراسي نوپا در يونان به عنوان يكي  از اعضاي پارلمان يونان انتخاب شد اما به علت اختلاف نظر با رهبري حزب از سمت خود استعفا مي‌دهد.

فالاچي سختي‌هاي زندان انفرادي دوران سرهنگ‌هاي يوناني و بويژه پاناگوليس را بخوبي ترسيم مي‌كند. او بعنوان يك نويسنده غير يوناني در آن دوره تاريخي، بخوبي توانسته است دوران سياه ديكتاتوري يونان را ترسيم كند. بسياري از موسقيدان‌ها، سينماگران و نويسندگان يوناني و غير يوناني بعدها در وصف پاناگوليس هنرنمايي كردند. اما با كشته شدن وي در 1 مه 1976 در سن 36 سالگي و طي يك تصادف، موجي از شايعات ميان توده افكار عمومي كه از ويژگي‌هاي مردم اين كشور است، گمانه زني از دلايل مرگ وي آغاز شد.

در يك روز آفتابي ناگهان راديو ملي يونان (ERT ) برنامه خود را قطع كرده و مرگ و وي را در اثر تصادف با يك ماشين فيات كه با سرعت بالا از خيابان «ولياقمني» كنار ساحل آتن عبور مي‌كرد را به مردم اطلاع مي‌دهد. او در نگاه مردم كشورش يك قهرمان و وجدان ملي بود كه براي مردمش جنگيد. به گفته قاضي پرونده، اين تصادف عجيبي است، بنابراين نمي‌توان ادعا كرد كه يك تصادف معمولي است. به بسياري از سوالات و شكايات كارشناسان و خانواده‌اش تاكنون پاسخي داده نشده است. در نهايت اطلاعات مهمي در ابهام باقي ماند. گروهي از مطبوعات مدعي بودند او مداركي را عليه «اونگولوس آوروف» وزير دفاع وقت در اختيار داشت كه نشان مي‌داد كه آنها بدنبال سرپوش گذاشتن بر ديكتاتوري با حاكميت ارتش بوده و درصدند ديكتاتوري جديدي با حاكميت ارتش بپا كنند. براي بسياري از يونانيان مبارزات وي با رژيم ديكتاتوري او را به نماد آزادي، دموكراسي، حقوق بشر و آزادي مدني و سياسي تبديل كرد.

داستان اين رمان از تشييع جنازه پاناگوليس آغاز مي‌شود و بعد چندين سال به عقب باز مي‌گردد. هنگامي كه پاناگوليس نقشه سوءقصد به جان پاپادوپولس، ديكتاتور يونان را به مرحله اجرا در مي‌آورد و در اين ترور شكست مي‌خورد. اوريانا فالاچي، خبرنگار بين‌المللي به بهانه مصاحبه با او ملاقات مي‌كند و آن دو به هم علاقه‌مند مي‌شوند. بعدها آن دو به ايتاليا مهاجرت مي‌كنند و  چندين سالي را پاناگوليس از خارج از كشور به مبارزات خود ادامه مي‌دهد. اما بعد از اين كه شوراي نظامي يونان كنار زده مي‌شود و دموكراسي نويني بر يونان حاكم مي‌شود پاناگوليس باز هم به مبارزه ادامه مي‌دهد.

اين آزاديخواه يوناني هرچند با فاشيست‌ها مي‌جنگد اما با كمونيست‌هاي چپ هم ميانه خوبي ندارد. او اصولا پيرو هيچ ايسمي نيست و هيچ ايدئولوژي را قبول ندارد. عقيده دارد كمونيست‌ها هرچند يك ديكتاتور را از جا برمي‌دارند اما ديكتاتور جديدي را جاي او مي‌نشانند. بي‌ترديد پاناگوليس از آنجا كه پيرو هيچ ايسم و هيچ حزبي نبود پشتوانه محكم داخلي هم نداشت و به تنهايي مي‌جنگيد. پس از مرگ او همه آنهايي كه قبلا به او پشت كرده بودند، سعي مي‌كردند از مرگ او سوء استفاده تبليغاتي كنند و نشان دهند كه با او و تفكراتش همراه بوده‌اند. براي مردمش او يك قهرماني بود بدنبال كشتن ديكتاتو يونان بود، اما او بيش از اين بود. يك يوناني بود كه نمي توانست تحت رژيم استبدادي زندگي كند. او يك مرد غير متعارف و يك ايدئولوگي بود كه استبداد را تحمل نمي‌كرد.او يك قهرمان مردمي بود كه به كتاب نياز ندارد و كتاب‌ها هستند به او نياز دارند. در چهل و دومين سالمرگ پاناگوليس، نام اسطوره‌ معاصر يوناني را صرفا مي‌توان در كتاب‌هاي تاريخي و يا بعضي از رسانه‌ها مشاهده كرد. روزنامه‌هاي مستقل يوناني كه اگر هنوز رمقي براي آنها باقي مانده باشد، با چاپ تصويري از دادگاه وي، چنين تيتر مي‌زنند: «سالگردي ديگر بدون پاناگوليس!»